احمد مجد الاسلام كرمانى

208

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

نفر به همين اسامى كه نوشتيم پيش‌كار و طرف حساب و مرجع امور او بودند و چون در آن تاريخ خود نگارنده در اصفهان نبوده نميتوانم حقيقت مطلب را استكشاف نمود بنگارم و آنچه ميان مردم ميگويند اين است كه مشاراليها مبالغ كلانى از امام طلب‌كار شده بودند و سختى در مطالبه ميكرده‌اند ، آقاى امام هم نمى خواسته آن مبلغ را بدهد ، لهذا در مقام اضمحلال آنها برآمده و جمعى را برانگيخته كه در حضور شيخ مرحوم مدعى بابى بودن آنها شوند و شهادت بدهند بعضى ديگر ميگويند ميرزا سليمان نايب الصدر برادرزاده آقاى امام در مقام عناد با آنها بوده بعضى نسبت اين اسباب‌چينى را به خود حضرت و الا ظل السلطان ميدهند ، كه چون با آنها وصلت داشته طمع باموال آنها نموده بعضى هم ميگويند حقيقتا آن دو نفر بابى بوده‌اند و احتمال دارد تمام اين اسباب مدخليت داشته ، بهرحال شهود كثيره زياد از هشتاد نفر بر كفران دو نفر شهادت دادند و مطلب را باعلى درجه ثبوت رسانيدند و حكم قتل آنها را از محضر مرحوم شيخ صادر شد و آن هردو را كشتند ، يعنى حكومت اصفهان حكم شرعى را اجرا نمود و اين آخرين حدى بود كه به حكم شيخ مرحوم جارى شد و از قرائن ميفهمم كه شيخ چندان مايل به اين كار نبوده و خيلى هم طفره زده و مدتى هم مماطله كرد حتى آنكه بعد از ثبوت شرعى هم چندى در دادن حكم مسامحه ميفرمود ، اما فرزند اكبر او آقاى نجفى از همان روزيكه مرجع امور شرعيه شد كمال ميل باجراى حدود داشت و گذشته از حد شرب خمر كه هفته‌اى يكى دو تا كه طلاب موظف پيدا ميكردند و آقا اجرا مينمودند ميل مفرطى هم باجراء حكم قتل داشتند و چون در اين عصر اجراى اين حكم بيشتر نسبت بطايفه بابيه قابل وقوع است . لهذا سعى آقا و اتباع آقا در پيدا كردن بابى زيادتر از ساير عناوين است و مكرر اشخاص محكوم القتل بدست آقا گرفتار شده‌اند و بجزاى خود رسيده‌اند و كسى